تبليغاتX
سوتی های روشنفکری
 بغض....
 

 

سلام دوستان و همراهان......خیلی کند ....تنبلی....ترمز....بگذریم...بابا خبری نیس تو مملکت؟!!!....از بی سوژه گی هلاکم .....خدایی کسی سوژه ناب داره یه ندا بده مژدگانی بگیره تپل.

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 22:6
 میهن...
 

....آره میدونم...این جوری که حقیر سراپا تقصیر تو عالم وبلاگ نویسی نفس می کشم دیگه بلاگی بودن نیس....فاصله پستها رفته تو مایه های سال نوری ...همه رقمه عقبم...دوستام پریدن...یه جورایی تو حاشیه ام....تنبلی....؟شایدم....اما باور کنید در حد تیم ملی گرفتارم(کی گرفتار نی؟؟!!!)بگذریم....

-آدم بی وطن تا حالا دیدید؟تا این سوال مطرح میشه یهو ذهن آدم اینروزا پر میکشه و میشینه تو فرودگاه غزه...(خدایی شم بدجوری این اسرائیلیا نامردی میکنن ،اینکه میگن آدمکشی و جنایت شاخ و دم که نداره...اینهمه بمب و توپ و تانک برای یه مشت آدم بیدفاع خجالت داره...)....اما منظورم یه چیز دیگه اس....باورتون میشه اصحاب یه تفکری تو این کشور راه میرن ،نفس میکشن و زندگی میکنن و بالاتر از اینا از مواهب همبن آب و خاک ثروت فراوانی دارن و از همه مهمتر اصحاب قدرت هم هستند و بیشترین قدرت رو در اختیار دارن ولی ذره ای عشق و علاقه به این سرزمین ندارن؟!!!....آره ....برید بگردید ببینید پدر معنوی چه تفکری میگه "جنگیدن برای آب و خاک یک عمل حیوانی است".... سخنان گهر باربسیاری از همین تفکر تا حالا در این باره منتشر شده که نشون میده یه جورایی تنفر هم دارن....اونوقت چی میشه؟وزیر مملکت میره تو یه مراسمی که برای بازنشستگان برگزار میشده ...اونجا سرود ای ایران اونم اشتباهی!!! خونده میشه وزیر به نشانه اعتراض جلسه رو ترک میکنه....اینجوری براتون بگم:بعضی از اینا به اسم ایران حساسیت دارن....کهیر میزنن(البته خوشبختانه آدمایی که به وطنشون عشق می ورزند هم کم نداریم)....حالا پیدا کنید پرتقال فروش را....آدم سرشو به دیوار بکوبه حق داره....تو هر مملکت در پیتی که ۲۰۰ سال هم سابقه تاریخی نداره اگه یه فرد عادی نشونه ای به مراتب کمتر از این بروز بده که دلالت بر بی وطنی داشته باشه اول محاکمه اش میکنن بعد هم میدازنش بیرون....اینجا اما......ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......

-برنامه نود اینروزا بد جوری تو چنگال آهنین بعضیا داره مشت و مال داده میشه....در میان  این برنامه های بیات و مخاطب فراری ده سیما، این برنامه و مجری صمیمی اش با صداقتی مثال زدنی ،عشق خیلیا بوده و هست....دوشنبه شبها میلیونها آدم یه جورایی با طراوت میشدن....حالشون خوب میشد....از اون شبی که فردوسی پور بر سر بی برنامگی لیگ برتر با سردار!!!عزیز محمدی (رییس سازمان لیگ)وارد یه بحث چالشی شد ،جماعت سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال و ....رفتن تو مایه اینکه باید روی این ادمو کم کنیم....تضعیف نظام و اتلاف بیت المال دم دست ترین و در ضمن کاری ترین تیری بود که همون اول بسم الله بسوی این جوان متخصص و دوست داشتنی و صادق با مردم و برنامه اش شلیک شد...برنامه ای که بقول یکی از زبده ترین کارشناسان "وجدان بیدار فوتبال ایران بود" داستان هنوز ادامه دارن...میخوان اگه بتونن بذارنش ور دست فرزاد حسنی.....میلیونها مخاطب؟چی؟....برن کشکشونو بسابن...ما که خیلی وقته رفتیم....در طول هفته بیش از دو سه بار بیشتر رو بام سیما نمی نشستیم که یه بارش همین نود بود...کشکم خریدیم...کم و کسر نداریم...

-من سیاسی نویس نیستم...یعنی اینجا سیاسی نمی نویسم....اینایی هم کم قلمی میکنم کسی نبردش تو اوون وادی....اینا حرفایی است که باید بزنم تا کمی موتورم تنظیم بشه...بعضی وقتا ریپ میزنه....خیلی....

-تا حالا قاط زدی؟...یه چیزی بگم شاید جالب باشه......اکثر مردم یمن تقریبا هر روز اوونم از ظهر به بعد قاط میزنن....اصلا مجالس قاط زنی دارن....دور هم میشینن و قاط میزنن....قاط اصلی....عرض کنم قاط تو یمن اسم یه گیاهه....مث برگهای شمشاد....شما بعد از ظهر که میشه اگه تو کوچه و خیابون و بازار صنعا پایتخت یمن یه گشت و گداری بکنی کمتر آدمی را می بینی که یه طرف لپش مث کسی که دندون درد داره باد نکرده باشه!....داستان اینه که اینا برگهای قاط را هی میزارن تو دهنشون و می جوند اما قورت نمی دن....همینجوری تا دیگه دهنشون جا نداشته باشه....بعد چی میشه؟آقا نعشه میشن اساسی....سرحال و کیفور....میگن طرف قاط زده....محدودیت سنی و مرد و زن هم نداره....تازه بعد از ظهرا زنا و مردای یمن در مجالس جداگانه دور هم میشینن و قاط میزنن و گل  میگن و گل میشنفن....به این مجالس هم میگن مجالس قاط زنی.......باور نمی کنید؟اوالله از اینجا تا قبر آآآآ...من خودم با چشای خودم دیدم......هویجوری گفتم....زیاده عرضی نیس....زت زیاد....

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت 14:59
 کمیته پیگیری!!!!!!

-اول اینکه یه بار دیگه پست قبلی این حقیر سراپاتقصیر را همچین دو دقیقه ای یه دور بزنید.آخرش چی گفتم؟گفتم بعد از شکست بی سابقه کاروان ورزشی ایران در المپیک، کمیته ای متشکل از همونایی که عامل و باعث شکست بودند، تشکیل تا مقصر را پیدا کنند.بفرمایید....اونوقت بگید ما غیب گو نیستیم و اینا....رئیس محترم و معزز سازمان تربیت بدنی این مرز و بوم از طرف رییس جمهر مامور شدند تا با تشکیل کمیته ای، عوامل و دلایل شکست را پیدا کنند.یعنی چی؟یعنی عامل اصلی شکست داره دنبال عامل اصلی شکست می گرده....خب ممکنه یکی پیدا بشه (که تا این ساعت کسی پیدا نشده)بگه خب...بایس چیکار می کردند؟اگه مث بسیاری از کشورهای جهان اولی بود، بواسطه اینکه مسئول یا مسئولین خیلی محترم می بایست بهر حال برای افکار عمومی پاسخ قانع کننده ای داشته باشند و در اینگونه موارد معمولا پاسخ قانع کننده ای در دسترس نیست و اقلام دیگه از جمله شیره برای مالیدن سر ملت و تشکیل کمیته و غیره هم در دسترس نیس ،پس منطقی ترین و ممکن ترین راه در اینگونه موارد اینست که آن مسئول محترم همچین اساسی یه استعفا بذاره جلو ملت و اگه احیانا قبلا تو کار ساختمون بوده برگرده همونجا....اما تو کشورهای یه پله پایین تر، ممکنه استعفا نباشه اما حداقل یه کمیته بیطرف از متخصصین امر و صاحبنظران ورزشی که تنها به پیشرفت ورزش ملی می اندیشند و معمولا کم هم نیستند و کارمند و وامدار سازمان ورزش هم نیستند ،تشکیل میشه و بعد از مدت زمانی دلایل شکست را صادقانه و واقع بینانه بدون هیچگونه ترس و احیانا لرزی میذارن جلو ملت و اونوقت است که اگه مسئولینی در شکست مقصر باشند بایس جمع کنند و غزل را بخوانند و آگر دلایل دیگه ای هم احیانا دخیل باشند ،همه دست به دست هم می دهند تا برای دوره بعد اونها را برطرف کنند.......اگه هم یه پله پایین تر از جهان سوم و اینا بخوان عمل کنند ،اونوقت میشه تشکیل کمیته کشف مقصرین و علل و عوامل شکست توسط همون مقصرین....پیداست که اینجا آب از آب تکون.... چی؟میخوره؟نمی خوره(به روش گفتمان حاج آقا تو سریال بزنگاه)....

-خب دربی پایتخت هم برگزار شد و جواد خیابانی فرصتی یافت تا همچین نود دقیقه با نون اضافه بره رو اعصاب میلیونها تماشاگر.....

-راستی یه چیزی؟خدایی از این به بعد به سریالهای سیما قدری تا کمی تامل بفرمایید، ببینید با اسمهای ایرانی چیکار میکنن؟!!!....هر چی آدم دزد و خلافکار و معتاد و غیره است اسم اصیل ایرانی داره...آیدین سوسول....خسرو خانم.......کوروش کبیری(تو سریال خط شکن دیگه واقعا وقاحته)...و بگیر و برو جلو...شما چی میگید؟یعنی قصدی ،غرضی ،فرهنگ سازی و ....تو کاره؟والله چی بگم آقا....از اینجا تا قبر آ آ آ آ ....انگار یه خبرایی بوده و هست....

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 23:17
 شرمنده...
iran

-پرچم این مرز و بوم را در بزرگترین رویداد ورزشی جهان شرمنده کردند.کاروان ۵۵ نفره ورزشی ایران در المپیک پکن تا امروز بعد از ظهر تنها یک مدال برنز کسب کرده بود و اگر نبود تلاش و تجربه و غیرت و از خود گذشتگی هادی ساعی در رده بندی همطراز کشوری مثل افغانستان و شاید هم پایین تر قرار می گرفتیم.می گویند در سی  سال اخیر این ضعیف ترین نتیجه برای ایران بوده است. من می گویم در طول عمر المپیک این ضعیف ترین نتیجه برای ایران بوده است.

-یهو فکر نکنین روی سخن من با ورزشکاران عزیز است که بدون تردید اونا  از هیچ کوشش  و تلاش و جانفشانی فرو گذار نکردند.خانه از پای بست آره و اینا...مشکل اساسی است....کشورمون فقیراست که نیس...استعداد های فراوان در سرتاسر این سرزمین نهفته نداریم که داریم...سابقه ورزش تو این کشور کم است که نیست....کما اینکه کشتی اساسا ملک طلق این مرز و بوم است....پس داستان چیست؟!!!خیلی ساده است...من فقط به دو موضوع خیلی تیتر وار اشاره می کنم...یکم-بودجه و امکانات:بررسی کنید...کاری که نداره...ببینید بودجه ورزش این مملکت با همه اهمیتش و وابستگی آن با غرور و هویت ملیونها ایرانی و نقش آن در سلامت جامعه و جایگاه و کارکرد آن در صحنه بین الملل با بودجه مثلا ....(چند تا نقطه واسه اینه که خودتون بهتر میدونین چی میخوام بگم...)چه تناسبی داره...؟و به چه میزان است؟

دوم:مدیریت....ببینید مدیران ورزشی این سرزمین کی ان؟تو چه عوالمی سیر میکنن؟!چه تخصصی دارن؟...بگذریم....نتیجه اینکه غرور میلیونها ایرانی جریحه دار میشه....غم و غصه و یاس و نا امیدی که الهی شکر فراوونه دیگه حالا هوار میشه رو سرمون...افسوس...افسوس...این سرزمین با این ثروت و مکنت و از همه مهمتر با اینهمه استعداد و توانایی چگونه به حضیض ذلت افتاده....

-یه نمونه واسه تون مثال میزنم...از شهر خودمون....بابک ثمری...قهرمان آسیا در رشته قایقرانی ...دارنده چندین مدال با ارزش جهانی...یک جوان پر از استعداد...با بازوانی ستبر...دستانی کشیده و قامتی چون سرو...پدرش پدر ورزش قایقرانی در ایران...او بدون شک اگر شرایط و زمینه و امکانات  برایش فراهم بود در سطح جهانی و المپیک رقیب نداشت و حتما یکی از مدال آوران کاروان ورزشی ایران می توانست باشد تا پرچم پر افتخار این سرزمین را در میادین مهمی چون المپیک به اهتزاز در آورد...فکر می کنید سرنوشت او چه شد و الان کجاست؟!!!از بس او را در تنگنا گذاشتند و هیچگونه امکاناتی به او ندادند و حتی حاضر نشدند به این ورزشکار عضو تیم ملی که اکثر ایام سال را در اردوهای سخت و جانفرسا می گذراند و نشان هم داده بود که می تواند یکی از جوانان ورزیده و با انگیزه این سرزمین باشد که در سطح جهانی و روی سکوها چون خورشیدی بدرخشد و برای مملکت و مردمش افتخار بیافریند ماهانه حقوق اندکی تعیین کنند تا او از نظر معیشتی و مخارج اولیه زندگی در تنگنا نباشد.....هی رفت و آمد...مشکلاتش را گفت...درخواستهای بسیار ساده و اولیه اش را گفت...اما کو گوش شنوا....سرانجام خسته و مانده با هزاران عشق و امید به این مردم و سرزمینش مجبور به مهاجرت شد و اینک در یک کشور اروپایی دست شسته از ورزش و ما فیها ایام می گذراند...حتی حاضر نشد بخاطر اینکه از ماهیت ایرانی بودن خودش جدا شود رشته ورزشی خودش را در کشوری دیگر ادامه دهد با وجود اینکه پیشنهادات قابل توحهی نیز به او عرضه شد......داستان اینه...وقتی میگم خانه از پای بست آره و اینا ...مطلب خیلی روشنه....خب فعلا تا تشکیل کمیته های مختلف باخت متشکل از همونایی که خودشون عامل باخت بودند و  بررسی اساسی موضوع و بعد هم توپ را به زمین یکدیگر شوت کردن فعلا ملت شریف ایران تشریف ببرن تو کما تا ببینیم چی پیش میاد...همین.

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در شنبه دوم شهریور 1387 و ساعت 1:10
 

-آره ميدونم....خيلي تاخير داشتم....مي گيد تنبلي ...عيب نداره درسته...اما باور كنيد بد جوري زمينگير شديم...يه جورايي گرفتارمون كردن...فرصت را ازمون گرفتن...خودمو مي گم به كسي برنخوره اما عين اسب عصاري از خروسخون تا بوق سگ در جا مي زنيم...واسه همين عقبم...از همه چي....دوستان لطف دارن....اما چي بگم...سفره دل باز نشه كمي تا حدي بهتره....بگذريم...

-از پست قبلي تا حالا خيلي روزها و مناسبتها آمدند و رفتند و با وجوديكه نسبت به بسياري از آنها بويژه مناسبتهاي ملي حساسيت خاصي دارم و هميشه سعي مي كردم مطلبي در مورد آنها قلمي كنم اما اينبار نشد.همه آنها را گرامي مي دارم و خوشحال از اين بابت كه مردم مقيدند.بزرگ مي دارنشان.اهل فكر و انديشه هم كم نگذاشتند.دم همه گرم.

-چرا اوون بالا عكس قطبي را گذاشتم؟اولندش سالهاست پرسپوليسي ام و جاي حاشا و انكار نداره.دومندش امسال يه پديده جديد قدم گذاشت تو فوتبال ما.يه مربي جديد كه علاوه بر تخصص يه برتري ديگه هم داشت و اوونم اخلاق بود.اين مربي ادبيات و فرهنگ جديدي را وارد فوتبال بلازده اين ديار كرد.خيلي در اين مورد گفتند و نوشتند اما باور كنيد هر بار كه اين مرد بعد از پايان بازيها چه برد چه باخت كلامي بر زبان آورد من عشق كردم.حالا رسيئيم به بازي پاياني با سپاهان .خيلي دعا كردم پرسپوليس ببره.هم بخاطر خود تيم اما مهمتر از اوون بخاطر افشين قطبي.دوست داشتم او مرد پيروز اين مبارزه نفس گير باشد.  و شد.جالبه كه بعد از بازي بيشتر كسانيكه در اين مورد مطلبي نوشته بودند همين خواسته را داشتند.در هر صورت اين پيروزي بر همه مبارك بويژه بر مربي خوش اخلاق پرسپوليس.

-يه وبلاگ با عنوان گلپايگان نيوز را برخی دوستان خوش ذوق راه انداخته اند.بسیار کار با ارزشی است.در محیط وبلاگ هم هر کسی هر چی دوست داره می نویسه.اما به نظر می رسد با توجه به اینکه اسم یک شهر را در معرفی و نام این وبلاگ گذاشته اند می بایست کمی دقت بیشتری بخرج داد.طرح مطالب جناحی که احیانا ممکن است با ادبیات تندی همراه باشد چندان زیبنده نام این شهر و مردم نجیب و با فرهنگ آن نیست.مضاف بر اینکه در قالب کلی وبلاگ بر عکس نام آن به اخبار و مسائل شهر چندان پرداخته نمی شود.به عنوان مثال خوب است کمی به ورزش شهر پرداخته شود.چرا در سطح ملی و قهرمانی یک ورزشکار از اوون شهر دیده نمی شود؟!!و بسیاری از معضلات و مشکلاتی که وجد دارد و گفته نمی شود...بگذریم....این نظر شخصی بود ....خود دانید..... 

-

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 10:27
 
حاج

-متولد ۱۲۹۸ خورشیدی در روستای علی آباد از توابع شهرستان قوچان.

-شرکت در جشنواره های مختلف موسیقی های آیینی در کشورهای فرانسه٬هلند٬پرو٬تونس٬بلژیک٬انگلستان٬سوییس٬کلمبیا٬اکوادور٬پاناما و آمریکا.

-آخرین نفس ها :عصر روز یکشنبه ۳۰ دی ماه.

بله.درست است .کمی دیر شد.دوباره این روزمرگی نگذاشت سر وقت این پست را بنویسم.بله ۳۰ دی....اما در مورد حاج قربان ٬خنیاگر بی بدیل این سرزمین دیر نیست.باید می نوشتم...مطلب در موردش زیاد گفتند و نوشتند .درست حدس زدید .بیشتر بعد از مرگش .مثل من.بگذریم .در زیر فقط یک بخش از گفته هایش را می آورم ...افسوس....

....."تار را بزنی و نخوانی فایده ای ندارد.خواندن زبان تار را باز می کند و باعث می شود شنونده آهنگ را بفهمد......اولین سفر خارجی ام فستیوال فرانسه بود.ما در سال ۶۹ بود.آنجا ما به عنوان پدیده فستیوال شناخته شدیم.بعد از آن در سال ۷۰ اول مرداد ما را بردند فرانسه.در شهری حدودا ۸۴۰ کیلومتری جنوب پاریس.یک شهر تاریخی در کنار رود سن......آنجا که رفتیم ٬یک دنیا آدم جمع شده بودند.از همه دنیا هنرمند دعوت کرده بودند.معاون وزیر برای ما سخنرانی کرد......خلاصه بعداز شش شب که ما آنجا بودیم نوبت اجرا به ما رسید.قبل از مراسن آقای هوشیار آمد و گفت ما چند سال است می خواهیم هنر ایران را به اروپا نشان دهیم ولی آنها قبول نمی کردند.حالا خدا خواسته٬خودشان دعوتمان کرده اند.اولین گروهی که روی سن رفت ٬گروه سروذ احمدی از تربت جام بود.هر گروه فقط ۴۰ دقیقه وقت داشت.اجراها هم در فضای باز انجام می شد.خلاصه ٬آقای احمدی ۴۰ دقیقه اجرا کردند و بعد از آنها ما رفتیم.خدا شاهد است .در هیچ یک از برنامه های ما در ایران صدا درست نبود.آنجا یک هکتار زمین بود و آن همه مخاطب اما صدا کاملا درست بود.شروع که کردم قرارشد ۵ دقیقه دو تار بزنم و بعد علیرضا(پسرش)شروع کند به نواختن.من نوایی گرفتم و زدم بعد از ۴۰ دقیقه اجرای برنامه ٬حرکت کردیم که برویم.مردم هورا کشیدند.خلاصه آقای معاون آمد گفت اینها خواستند بنشینی و دوباره ساز بزنی.ما نشستیم ۴۰ دقیقه دیگر برنامه دادیم.خلاصه هر ۴۰ دقیقه ما بلند می شدیم و آنها ما را می نشاندند.دو ساعت و بیست دقیقه بعد آقای معاون آمد گفت این پیرمرد خسته شده و نا را خلاص کرد.....ما رفتیم هتل.خسته شده بودیم.یک چای خوردیم و دراز کشیدیم.ساعت یک و نیم بعد از ظهر صدای در آمد.من خوابیده بودم.علیرضا بلند شد و در را باز کرد ۳۴ نفر ریختند داخل.از لیبراسیون٬نیویورک تایمز٬بی بی سی و....ریختند داخل اتاق.از من ۲۰۰ تا عکس گرفتند.از تارم هم عکس گرفتند.فردا صبح که از هتل آمدیم بیرون ٬دیدم در صفحه اول لیبراسیون بزرگ چاپ شده.....رفتیم پاریس و برنامه ها اجرا کردیم .یک نویسنده هم از فرانسه آمد گفت دارم یک کتاب می نویسم در مورد شما به نام "نسل آخر بخشی ها"...

...."شاید فردا نباشم.چه اتفاقی خواهد افتاد؟چه کسی این میراث را برای آیندگان حفظ خواهد کرد؟دولت باید هزینه کند تا این موسیقی ثبت شود و برای نسل آینده باقی بماند.من ۳۲ قطعه و منظومه دارم که گنجایشی برابر با ۱۲۰ آلبوم دارد."

-حاجی یکانه بود.در جولای سال ۱۹۹۱ "لوموند"عکس او را روی جلدش چاپ کرده و زیر ان نوشته:"کسی که درهای بهشت را روی غرب باز کرد."و لیبراسیون هم عکسش را روی جلد چاپ کرد با این عنوان که او "گنجینه واقعی ملی"است.گنجینه واقعی ملی می گفت :"اگر عکس مرا به هر فرانسوی نشان دهید مرا می شناسد ولی از هر ۱۰۰ نفر مشهدی حتی یک نفر هم اسم نرا نشنیده است".

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 0:4
 وطن...
beyzayee

....استاد بهرام بیضایی هم اکنون نمایشنامه "افرا" را روی صحنه دارد.کاری به نمایشنامه و محتوا و ...آن ندارم .فقط میخوام بگم که این اسطوره نمایش و تئاتر و نویسندگی که از استوانه های فرهنگ فاخر ایرانی است تو هر کشوری بود الان یه چهره جهانی بود که بسیاری از بزرگان این عرصه در مقابل توانایی و استعداد و درک و فهم و ذوق او زانوی شاگردی بر زمین می زدند و می شد یکی از موثرترین سفیران فرهنگی آن کشور که از صدر تا ذیل مسئولان سیاسی و بویژه فرهنگی در هر موقعیتی از جایگاه و مکانت فاخر و متعالی او بهره ها می بردند و فراوان به آن افتخار می کردند.بگذریم فقط یه جمله از حضرتشان را در مصاحبه با یکی از نشریات اینجا ذکر می کنم و می دانم آه از نهاد همه انسانهای با شرف که دل در گرو فرهنگ این مرز بوم دارند بر می خیزد.ایشان می گویند :سرمایه های دولتی صرف اولویت های مشخصی می شوند که چون من عاشق ایران و فرهنگ ایران هستم شامل آن اولویتها نمی شوم......افسوس.....یه دنیا حرف......چی میگم؟!!!بی توجهی...بی علاقگی....ای بابا....خوبه کمی تامل کنیم....بد نیست...چی داره می گذره؟ما کجاییم ؟چی می شنویم؟چی می بینیم؟هر روزه و هر شب....سریالها...فیلمها...حرف فرهنگ...ترانه ای ایران که هی از اینجا و اونجا پخش میشه....اما....

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 23:12
 خاطره
....این مطلب در حقیقت اولین پستی است که تو سرویس بلاگفا دادم.شهریور سال ۸۴.در اصل این مطلب در زمره اولین مطالبم پس از اینکه وبلاگی شدم هم می باشد.اول پرشین بلاگ بودم بعد هم اثاث کشی و شدیم بلاگفایی.البته ایران نبودم.(ریا نشه ها).فقط به اندازه یه قاره از سرزمین مادری دور بودم.همین....

چند روز پيش همينجوری نشسته بوديم و زل زده بوديم به اين صفحه وبلاگ و داشتيم فکر می کرديم که آخر و عاقبتمون با اين چرنديات به کجا می کشه که يهو چشمتون روز بد نبينه چند تا کارگر قلچماق با بيل و کلنگ از يه وانت قراضه مث لشگر سلم و تور ريختن پايين و حمله بردن به در و ديوار وبلاگ و حالا خراب نکن و کی خراب کن!!! اولش نزديک بود از ترس فجه کنيم و پس بيفتيم.راستش بد جوری چشماموم سياهی رفت.بعد از اينکه کمی خودمو جمع و جور کردم دويدم جلو داد زدم:اوووووووههههههووويييييی چه مرگتونه؟قوم مغول هم اينجوری حمله نميکنه !!! مگه ميخوايد طاق کسری را پايين بياريد.کی به شما گفته از اين غلطا بکنيد؟اول که هيشکی محل سگم نذاشت .ديدم اينجوری پيش بره همه چی نيست و نابود ميشه.شروع کردم به زدن تو سر و بار خودم و داد و هوار کردن.که ملت بياييد که دار و ندارمو داغون کردن.خلاصه از اون جماعت يه آدمی که روم به ديوار مث غول بيابونی بود اوومد طرفم و گفت:خفه خون بگير لاجون.همچين ميزنم تو سرت که صدا غاز بدی ها....چغلی!!! آقاجون دستور داده دکوراسيون را بياريم پايين.قراره تمثال مبارک ايشون نصب بشه.خر فهم شدی.حالا گم شو.ديدم دوباره اين آقاجون تریپ خرابی گذاشته.اومدم برم سراغش همون جونوره يه کاغذ داد دستم و گفت:اينم آقاجون داد و گفت معطل نکن بذارش تو وبلاگ.خوندم ديدم يه اطلاعيه است به قرار زير:

خدمت امت شريف وبلاگی و غير وبلاگی

از آن روزی که ما اين دکه را به قصد مقابله با دسايس دسيسه گران و تهاجم مهاجمين از خدا بی خبر و مواردی از اين قبيل به پا کرديم تا يومنا هذا؛ علاقمندان و مشتاقان و اعاظم و اکابر و جماعت های غير دولتی و نسوانی و ....مرتب و منظم اصرار و الحاح داشتند که بنده فقير سراپا تقصير تمثال مبارک خود را بر تارک اين دکه آويزان نمايم.در آغاز گفتيم نکند در پشت اين قضيه نقشه و طرحی خصمانه نهفته است و عده ای قصد دارند ما را سکه يک پول نمايند اما به مرور ايام واضح و مبرهن گرديد که نخير اينان واقعا چه شور و عشقی وجودشان را لبريز نموده و هر آينه ممکن است چند فقره از آنان در فراق ما خلاصه قالب تهی نمايند .تا اينکه اين اواخر آسايش دو گيتی را از اينجانب سلب نموده و از صبح تا شام جماعت مشتاقين از هر صنف و گروهی با التجا به تمام وسايل فن آوری ارتباطاتی و اتصالاتی از قبيل تلغراف؛تيلفون؛نمابر و فاکسيجات؛نامه جات و نوشته جات تقاضا و تمنا دارند که تمثال مبارک به ای نحو کان آويزان شود.فلذا امروز پس از يک فقره استخاره به عوامل و اذناب دستور داديم بريزند و پس از تغيير و تحولاتی در ساختمان وبلاگ ؛تيریپ عکس را بر پا سازند که بحمدالله و المنه به ياری نيروهای جان بر کف چنين هم شد.در خاتمه از تمامی مقربان درگاه عاجزانه تقاضامندم که به چشم برادری اين جانب را رويت نموده و هر بار که احساسی را تجربه نموديد يک کلمه بگوييد:جل الخالق.قربان عظمتت.همين ما را بس.اگر احيانا بعضی از شما هم خواسته يا نا خواسته چشمتان بقدری شور است که با يک نگاه طرف را به دو نيمه تقسيم می کنيد؛شما را به جان امهاتتان قسم دور ما را خط کشيده به کوی دگر رويد.ماشالله اين همه آدم خوش تیپ در کره خاکی جولان می دهند.تصدق همگی.آقاجون

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 0:11
 آیا....؟
قیصر

-آیا قیصر امین پور رفت؟آیا رفتن همان فراموشی است؟آیا ماندن فراموشی است؟آیا مردن قیصر یعنی بزرگداشت؟آیا بزرگداشت مرگ است؟آیا تابوت زندگی است؟آیا وقتی بود ما نبودیم؟آیا رسانه ملی خواب بود؟آیا خواب همان فراموشی است؟آیا وقتی مرد دویدیم؟آیا آدرس خانه هنرمندان را پیدا کردیم؟آیا با تابوت عکس گرفتیم؟آیا وقتی ما هستیم او نبود؟چرا وقتی او بود هیچکس نبود؟آیا هیچکس همان جمعیت است؟آیا شخصیتها همان جمعیتند؟آیا اخراج همان بزرگداشت است؟آیا قیصر اخراجی را دید؟آیا اخراجی همان قیصر است؟آیا حوزه هنری یعنی اخراج؟آیا کسی را از حوزه اخراج کرده بودند؟آیا کی ؟آیا چرا؟آیا بهشت زهرا یعنی گریه؟آیا گریه یعنی جلوی دوربین؟آیا دوربین همان شاعر است؟آیا ما دوربینیم؟آیا قیصر را دوربین ندید؟آیا زنده یعنی ندیدن؟آیا مرده یعنی دیدن؟آیا؟آیا؟آیا؟......

شهرام

-آیا شهرام شوالیه است؟آیا شوالیه همان نشان عالی است؟آیا نشان عالی فقط یعنی فرانسه؟آِیا هنرمند همان نشان است؟آیا نشان یعنی دیگران؟آیا دیگران فقط نشان می دهند؟آیا شهرام ایرانی است؟آیا مولانا یعنی فارسی؟آیا ایران همان بی نشان است؟آیا هنرمند یعنی خارج؟آیا داخل همان خارج است؟ایا هنرمند یعنی شوالیه فرانسه؟آیا ایران یعنی بدون شوالیه؟آِیا شهرام همان ایرانی است؟آیا ایرانی ندارد؟آیا اگر دارد نمی دهد؟آیا اگر می دهد به کی؟کجا؟چرا؟آیا افتخار نداشتن است؟آیا نداشتن ندادن است؟آیا سرزمین همان بی محلی است؟ایا بی محلی یعنی بزرگداشت؟ایا رفتن یعنی شوالیه؟آیا ماندن همان نرفتن است؟ایا پاریس همان قدردانی است؟ایا تهران فراموشی؟آیا فراموشی نشان دارد؟آیا شوالیه خواب است؟آیا؟آیا؟آیا؟.... 

 

 

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 23:32
 منافع ملی...
Go to fullsize image

۱- منافع ملی چیست؟چه تعاریفی در مباحث علوم سیاسی و روابط بین الملل از آن ارائه شده است؟

به زبان ساده و مختصر و مفید که در ظرفیت نوشتاری وبلاگی بگنجد اساسا منافع ملی در مناسبات بین الملل معنا و مصداق پیدا می کند یعنی اینکه در صحنه روابط بین الملل که تمامی دولتها و به عبارت صحیح تر حکومتها به نمایندگی از ملل وارد رقابتی سخت و بر اساس اصول بسیار پیچیده علم دیپلماسی وارد می شوند؛ آنچه چارچوب اصلی راهبرد اصلی حکومتها را در آن عرصه تعیین می کند در حقیقت حرکت هدفمند بر اساس حفظ منافع ملی است.

منافع ملی به زبانی  ساده و دور از بکارگیری تعاریف و اصطلاحات پیچیده مرسوم در علم روابط بین الملل،شامل هر آنچه که در راستای منافع و مصالح ملتی واقع شود و خواسته ها و نیازهای ملتها را در ابعاد مختلف اقتصادی؛سیاسی؛فرهنگی و اجتماعی تامین نماید ؛می گردد.از همین تعریف ساده مشخص می شود که در صحنه روابط بین الملل که تمامی حکومتگران آمده اند تا در رقابتی سخت و فشرده منافع ملت خود را تامین و برگیرند؛نمایندگان ملل در نقش ساستمدارانی که مورد اعتماد ملت خود هستند باید از چه ویژگیهایی برخوردار باشند تا بتوانند در این وانفسای تقسیم منافع ؛نقش خود را به خوبی ایفا نمایند که لحظه ای غفلت و یا ناتوانی و نا آگاهی می تواند ضربات جبران ناپذیری بر منافع مردمی بزند که بی خبر از همه جا و همه چیز زمام امور خود را بدست آنان سپرده اند.

دلسوزی؛مردم دوستی؛عشق به میهن و سرزمین؛دوری از احساسات؛عقلانیت و خردگرایی و بالاخره تخصص همه جانبه که تنها با بهره گیری از مشاورین زبده و کارکشته در تمامی عرصه های سیاسی؛اقتصادی؛فرهنگی؛نظامی و اجتماعی امکان دستیابی به آن میسر است ؛از جمله شرایط و ویژگیهای اصلی کسانی است که در قالب حکومتگران و سیاستمداران قرار است حافظ منافع ملی ملتی باشند.تمامی دولتها با تمامی قوا و امکانات در مناسبات بین المللی حضور دارند تا بهر نحو ممکن از منافع ملتهایشان دفاع نمایند و در این عرصه هیچ عامل یا عوامل دیگری تعیین کننده نیست.حواسمان باشد هیچ دولت و ملتی عاشق چشم و ابروی ما نیستند.هر آنچه می گویند و می کنند تنها و تنها در راستای منافع ملی آنهاست .گول نخوریم و بیشتر از هر چیزی به فکر مردم و کشورمان باشیم...آیا هستیم؟...

۲-این سریالهای تلویزیونی هم در ماه رمضان حسابی بحث بر انگیز شده اند.البته حاج یونس فعلا در اوج است.داستان یک عشق پیرانه که از قدیم گفته اند عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند.داستان الیاس و دکتر پژوهان هم جالبه .رواج خرافه.بقول دوستی می گفت تو این سریال اغماء بر عکس آنچه در تعالیم دینی مرتب تکرار می شود که مومن باید زیرک باشد ؛نشان داده می شود که دکتری متبحر و مجرب در جراحی ولی در عین حال مومن تا چه اندازه از عناصر سفاهت و بلاهت بهره دارد.!!!

۳-داربی پایتخت نزدیکه.قرمز و آبی تو مایه های کل کل و خط و نشونند.اما این استقلال با ناصرخانش تا حالا که بز آورده .فکر کنم تو داربی هم اساسی زمینگیر یاران قطبی شوند(کل کلو دارین؟).پس دوستانه به دوستان و همکاران و آشنایان و غیره که یه جورایی عشق آبی اند یردرانه نصیحت می کنم که فتیله رو بدین پایین که اوضاع ناجوانمردانه خیطه....

۴-راستی تا یادم نرفته....هیچ فکر کردید چرا تو اکثر این فیلمها و سریالهای تلویزیونی اکثر کسانی که اسامی ایرانی دارند یا کلاهبرار و جنایتکار و یا سوسول و به فایده و خاصیتند؟!!!تامل بفرمایید...ضرر ندارد...

|+|
نوشته شده توسط پیام آزادی در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 21:53
Designed By Reza